تبليغاتX

يا ابا صالح المهدي

اسامى ، اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام

اسامى ، اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:

محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و.... (1)

كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم [هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)]، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابوابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.

در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارت هاى مختلف و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده برايمان روشن تر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف به طور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهره ورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت ره جويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب و حدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه و افترى: يارى شده عليه دشمنان و افترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

پي نوشت:

1-نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 17:17 موضوع القاب حضرت مهدی | لینک ثابت


زيارتنامه حضرت امام مهدی صاحب الزمان (ع )

زيارتنامه حضرت امام مهدی صاحب الزمان (ع )

درود بر تو ای حجت خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر
تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای 
پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر
تو ای چشمه حيات و زندگی درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و
پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و
ظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عارف به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو را
دارم و ظهور حق را بر دست تو و از خدا خواهم اينکه درود فرستی بر محمد و آل
محمد و اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه
دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت ای مولای من ای صاحب الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن
توقع ظهورت مي رود و فرج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کافران
به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای 
من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روی آورد و مرا وارد نمايد و ميهمان تو هستم
در هر کجا که باشم از شهرها



 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 17:10 موضوع زیارتنامه امام مهدی | لینک ثابت


حضرت مهدي در آيات قرآن

حضرت مهدي در آيات قرآن

در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.

در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام)، نقل شده است.

در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:

1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»(2)

2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود:

«زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»(4)

3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود:

«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.» (6)

4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود:

«اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.»(8)

5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» (9) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10)

6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»(12)

پي نوشت:

ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد.

2ـ كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ج 2 ،ص 670.

3 ـ سوره اسراء، آيه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل نابود شدنى است.

4 ـ الروضة ، ص 287.

5ـ سوره انبياء ، آيه 105،به راستى بعد از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان صالح من وارثان زمين خواهند بود.

6ـ تفسير على بن ابراهيم، ج 2، ص 77.

-7سوره حج، آيه 41، كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند.

8ـ تأويل الآيات الظاهرة ، كتاب خطى.

9 ـ سوره نور، آيه 55 ،خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.

10 ـ تفسير عياشى، ج 3، ص 136.

11 ـ سوره نمل، آيه 62 ، جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟

12 ـ تفسير قمى ـ ج 2 ص 129.


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:49 موضوع آيه | لینک ثابت


آخرالزمان و امام مهدي، عليه السلام

آخرالزمان و امام مهدي، عليه السلام

به انگيزه انتشار کتاب «امام مهدي، عليه السلام، از ولادت تا ظهور» نوشته سيد محمدکاظم قزويني، ترجمه حسين فريدوني
ظهور موعود الهي و منجي بشر متضمن دو عنصر اساسي و به هم پيوسته است: زمان دوران اين تحول در رويداد جهاني (آخرالزمان) و وجود شخص منجي و متکفل اين امر عظيم (امام مهدي، عليه السلام).
«آخرالزمان » اصطلاحي است در فرهنگ اديان بزرگ دنيا، به معناي آخرين دوران حيات بشر و قبل از برپايي قيامت. در فرهنگ اسلامي، آخرالزمان هم دوران نبوت پيامبر اکرم، صلي الله عليه وآله، تا وقوع قيامت را شامل مي شود و هم دوران غيبت و ظهور مهدي موعود، عليه السلام، را. در دوران معاصر، عده اي از مفسران و متفکران مسلمان از قبيل: مرحوم علامه طباطبايي، استاد شهيد مرتضي مطهري، سيد قطب، محمد رشيدرضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و... با اتکا به آياتي از قرآن کريم (اعراف: 138، انبياء: 105، صافات: 171 و 172) استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيکوکاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزي حق بر باطل را به رغم جولان دائمي باطل به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح کرده اند و آيات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعي فلسفه تاريخ مي دانند و به اعتقاد ايشان، عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شکوفايي تکامل اجتماعي و طبيعي نوع انسان، چنين آينده اي امري است محتوم که مسلمانان بايد انتظار آن را داشته باشند و نبايد منفعل و دلسرد به «حوادث واقعه » بنگرند، بلکه با حالتي پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انساني و آگاه از تحقق اهداف تاريخي انتظار، بايد سرشار از اميد، آمادگي و کوشش در خور اين انتظار مقدس باشند. در چارچوب اين برداشت، آخرالزمان قطعه معيني از تاريخ نوع انسان است که او بايد در آن حرکت تکاملي تدريجي خود را تا تحقق وعده الهي ادامه دهد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:45 موضوع مقاله | لینک ثابت


آیه آسمانی

صلوات که یادت نرفته


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:42 موضوع آيه | لینک ثابت


سخن آن حضرت (ع) در اينکه حق با آنان و در آنان است

قوله (ع) في انَّ الحق معهم و فيهم :
وَليَعلَمُوا اَنَّ مَعَنا وَ فينا ، وَ لا يَقُولُ ذلِکَ سِوانا اِلّا کَذّابٌ مُفتَرٌ ، وَلا يَدَّعيهِ غَيرُنا اِلّا ضالٌّ غَوِيٌّ .

سخن آن حضرت (ع) در اينکه حق با آنان و در آنان است :
و بايد بدانند که براستي حق با ما و نزد ماست و غير از ما هر کسي اين سخن را بگويد دروغگو و تهمت زننده مي باشد و جز گمراه و گمراه کننده غير از ما کسي ادعاي آن را نمي کند .

 


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:38 موضوع حديث | لینک ثابت


آقا اجازه!

آقا اجازه!

آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!

قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير
باران بيار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!
- آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن!

«يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت»
يا زير دستهاي نجيب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل
دستي براي من بده از دورها تکان...

التماس دعا نظر یادتون نره


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:37 موضوع شعر | لینک ثابت


اگر مُردَم

اگر مُردَم

اي آفريدگار صبح !
در جشن با شکوه روزي که آغاز مي شود و در تمامي روزهايي که شيريني نام تو بر لبانم مي نشيند من عهد ديرينه ي خويش را با صاحب صبح و امام عصر تازه مي کنم و دست بيعتم را در زلال دستانش معطر مي سازم تا شعر سپيد اين عشق در صحن دلم تکرار شود .
طراوت جاري اين عهد و بيعت هرگز از باغ خاطرم بيرون نمي رود و پيوسته شال سبز محبتش را بر گردن مي نهم تا نوازشگر شانه هاي لرزانم باشد.
خالق مهربان من !
اگر دست تقدير تو ، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و درخت زندگي ام، تنبه خواب زمستاني و ابدي خويش سپرد و ميان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد ، مرا از محراب قبرم بر انگيز و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت کن تا لبيک گويان در گرد کعبه ي وجود مقدسش طواف کنم
اي اجابت کننده هر دعا !
پنجره قلب منتظران رو به آسمان بي  کرانت گشوده است تا به يک اشارت تو، غبار غم و اندوه غيبت از دل ها بر خيزد و چشم ها به تماشاي باران  ظهور بنشيند.
خدايا !
شب يلداي هجران را به يمن ظهور ماه کاملش ، کوتاه کن که شب پرستان ، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مؤمنان طلوع خورشي جمالش را نزديک مي دانيم


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:35 موضوع متن ادبي | لینک ثابت


اگر مي دانستم کجايي...

اگر مي دانستم کجايي...

... ستاره هاي آسمان را برايت گلچين و گونه هايم را فرش راه تو مي کردم.
... به همه اقيانوسها، به همه درياها، به همه صحراها و به همه کهکشانها پلي مي بستم تا اولين باغبان گلچين گل وجود تو کردم.
... به شوق ديدارت پاي در راه مي نهادم تا اگر شده يک لحظه چهره نوراني تو را زيارت کنم و دردهاي ناگفته خود را به تو بازگو کنم.
... دل از دنيا و ظواهر زودگذرش مي کندم و به سوي تو مي آمدم و سختيهاي راه را به جان و دل پذيرا مي شدم.
... از ناکجاي وجود بي مقدارم تا آستان بي کران کوي تو، در ميان سيلاب اشک پلي از نياز مي زدم. پلي از انتظار، از غيبت تا ظهور.
... با شقايقها به ميهماني ات مي آمدم و آنقدر بر در منزلت مي کوفتم تا رخسار پر مهرت را بر من ظاهر سازي.
... تمام مسير رسيدن به تو را با عطر گلهاي صلوات و شبنمهاي عشق مي پوشاندم.
تکتم با دوست

... خويشتن خويش را به رداي سبز و آسماني ات مي آويختم، از ديده سرشک شادي مي ريختم، الماس مهر تو را با بوسه هايم مي آميختم و به هيچ روي دامنت را از دست نمي دادم.

... با پاي دل به سويت مي آمدم و خاک پايت را توتياي ديدگان مي کردم تا چشمهايم که سالها انتظار مقدمت را کشيده اند نور بگيرند.
... بي درنگ و عاشقانه به سويت مي دويدم.
... مي آمدم و کنيز درگاهت مي شدم.
... براي رسيدن به سر کويت مسير صعب العبور انتظار را با پاي پياده طي مي کردم تا به کوچه هاي سبز وصال برسم.
... به سر تپه معراج شقايق مي شتافتم و بر هر رد پايت نرگسي مي کاشتم و پاي هر پنجره اي شعري مي خواندم که بيايي.
... باد را صدا مي زدم تا بوزد و جهانيان را آگاه کند؛ برگ را ورق کرده و خبر خوش يافتنت را بر آن اعلام مي کردم. به خورشيد مي گفتم، تا نورش را پنهان دارد که در سايه شما نور او جلوه اي ندارد.

... سپيدترين ياسها را سنگفرش قدوم مبارکت مي کردم و گلگون ترين شقايقها را بر سينه سفيد کاغذ به تصوير مي کشيدم تا کوچه کوچه هاي شهر را به يمن آمدنت آذين بندم.
... آنقدر مي ايستادم تا بر من بگذري و آشفتگي ام را افزون گرداني.

... سراسيمه به سويت مي شتافتم اگر نمي پذيرفتي، پناهنده ات مي شدم و اگر پناهم نمي دادي ميهمانت، که تو کريمي و پدرانت نيز.

... اگر بر دوش باد مي نشستم و گستره آسمانها را مي پيمودم و ستارگان را چراغ راهم مي ساختم تا بدانجا رسم که تو هستي. آن گاه سجاده را مي گشودم و در آن سحرگاهي که هستي در سکوت فرو رفته تا زمزمه دعايت را بشنود همراه با فرشتگان به تو اقتدا مي کردم.

.. درخششهاي فجر اميد را مشعل راه مي کردم و به آفاق نور بار مطلع انوار خيره مي شدم و عاشقانه به کويت مي آمدم تا خاک راهت را توتياي چشم بيمارم کنم.

... ديگر دليلي براي ماندن و فرصتي براي تفکر نداشتم. با کوله باري از عشق به ميهماني شب چشمانت مي آمدم و زير نور مهتاب امنيت، خستگي از تن مي زدودم.


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:33 موضوع کمي خودماني | لینک ثابت


نامه خوبان

تمام احساسم با اشک معنا شد آن هنگام که وجود نوراني ات را در صحن دلم به تصوير کشيدم . ذکر الغوث ، الغوث ، ادرکني ، ادرکني ، العجل العجل زبان الکنم را نيرو بخشيد ، تنها از خودت مي توانم بپرسم : مولايم ! چه کنم تا مهري که درونم نشأت گرفته را حفظ کنم تا زماني که لبخند رضايت را بر چهره زيبايت ببينم نيم نگاهي و نيم لبخندي براي هستي ام بس مي دانم روزي جوابم را خواهي داد به اميد آن روز .


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:29 موضوع نامه منتظران | لینک ثابت


کتاب

 


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:28 موضوع معرفي کتاب | لینک ثابت


صلوات

محاسبه ثواب صلوات

رسول خدا (ص) فرمودند : در معراج ، ملکي را ديدم که هزار هزار دست دارد ( يعني يک ميليون ) و هر دستي هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتي هزار هزار بند دارد . آن ملک گفت : من حساب دانه هاي قطرات باران را مي دانم که چند تا در صحرا و چند دانه در دريا مي بارد. تعداد قطرات باران را از ابتداي خلقت تا حال را مي دانم ، ولي حسابي است که من از محاسبه آن عاجزم . رسول خدا (ص) فرمودند: چيست؟ عرض کرد: هرگاه جماعتي از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم

منبع : آثار و برکات صلوات – ص 30

نوشتن صلوات

رسول خدا (ص) فرموند: هر کس در کتابي يا نوشته اي بر من صلوات بنويسد ، تا زماني که نام من در کتاب هست فرشتگان پيوسته براي او از درگاه حق طلب آمرزش مي کنند

منبع : داستانهاي صلوات – ص8 – سفينه البحار – ج 2 – ص 50

صلوات جهت حاجت

حضرت محمد (ص) فرمودند : صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجت هاي شماست و خدا را از شما راضي مي گرداند و اعمال شما را پاک و پاکيزه مي کند.

منبع : داستانهاي صلوات – ص 10 – جمال الاسبوع – ص 242

 

آمرزش گناهان با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمودند : هر کس هر روز از روي شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد ، بر خدا لازم مي شود که گناهان او را بيامرزد ، در همان روز يا همان شب

منبع : بحار الانوار- ج 94 – ص 69 – داستان هاي صوات – ص 12

ميزان صلوات در قيامت

حضرت محمد (ص) فرمودند : روز قيامت ، من پيش ميزان اعمال هستم ، يعني که هر کس کفه سيئاتش (گناهانش) سنگين تر از کفه حسناتش (ثواب هايش) باشد ، من صلوات هايي را که برايم فرستاده مي آورم و در کفه حسناتش مي گذارم تا آن که کفه حسناتش سنگين تر گردد.

منبع : ثواب الاعمال و عقاب الاعمال باب ثواب الصلاه النبي ، داستان هاي صلوات – ص 13

 

ديدن بهشت با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمودند : هر کس هر روز هزار صلوات بر من بفرستد از دنيا نخواهد رفت تا جاي خود را در بهشت ببيند

منبع : فضيلت صلوات- ص 14 ، داستان هاي صلوات ص14

 

شرکت ملائکه ها در مجالس صلوات

حضرت محمد (ص) فرمودند : کارواني از فرشتگان به امر پروردگار در جهان حرکت مي کنند و هنگامي که به جلسه ذکر و صلوات مي رسند ، به يکديگر مي گويند : فرود آييم . زماني که پياده مي شوند ، اهل جلسه را هنگام دعا با ذکر آمين ، ياري کرده و نيز اهل جلسه را هنگام صلوات کمک و همراهي مي کنند و در پايان به يکديگر مي گويند : خوشا به حال افراد اين جلسه که خدا آنان را آمرزيد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 37

خشنودي پيامبر (ص) از صلوات هاي زياد

شخصي بسيار زاهد و عابد که گوشه گير بود و در مجالس و محافل حاضر نمي شد ، روزي در مجلس سخنراني شرکت کرد و موجب تعجب همه شد . علت حضورش را پرسيدند ، گفت : رسول خدا (ص) را در خواب ديدم و به من فرمود: برو به مجلس سخنراني فلان واعظ که زياد بر من صلوات مي فرستد و من از او خشنودم

منبع : شرح فضايل صلوات ص92 – آثار و برکات صلوات ص 87

گم کردن راه بهشت

رسول خدا (ص) فرمودند : مَن نَسَي الصَلاة عَليَ اخطَا طَريقَ الجنَةِ

کسي که صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است

منبع : آثار و برکات صلوات ص97

صلوات ناقص ، چرا؟

رسول خدا (ص) فرمودند : بر من صلوات ناقص نفرستيد ، پرسيدند : صلوات ناقص کدام است ؟ رسول خدا (ص) فرمودند : اين که بگوييد «اللهم صل علي محمد » اين نوع صلوات را صلوات ناقص گويند. صلوات کامل چنين است : « اللهم صل علي محمد و آل محمد»

منبع : آثار و برکات صلوات ص100

 

فوائد صلوات

رسول خدا (ص) فرمودند : در مقابل صد صلوات ، خدا صد حاجت را بر آورده کند

منبع : هديه خدا ص 20

با صداي بلند صلوات فرستادن ، نفاق را بر طرف مي کند

منبع : ثواب الاعمال ص 190 – هديه خدا ص 20

صلوات فرستادن موجب پاکيزه شدن عمل هاست

منبع : امالي طوسي ج 1 - هديه خدا ص20

هر کس يک مرتبه صلوات بفرستد ، خدا درِ عافيت را بر او مي گشايد

منبع : جامع الاخبار ص 67 - هديه خدا ص 20

صلوات فرستادن فقر را بر طرف مي نمايد

منبع : جلاء الافهام ص 252 - هديه خدا ص20

هرگاه چيزي از ياد انسان برود و آدمي آن را فراموش کند ، صلوات موجب مي شود آن را به خاطر آيد

منبع : جلاء الافهام ص 252 - هديه خدا ص20

صلوات ، دشمن ديرين و هميشه در کمين يعني ابليس را ذليل و خوار مي نمايد

منبع : هديه خدا ص20- شرح فضايل صلوات ص 114

هر که بر رسول خدا (ص) صلوات بفرستد ، خدا و ملائکه بر او صلوات مي فرستند

منبع : اصول کافي ج 4 ص 249 – جامع الاخبار ص 69 - هديه خدا ص17

انسان با رتبه و مقام صلوات به مقام خليلي مي رسد ، چنان که ابراهيم (ع)به برکت صلوات به مقام خليلي نائل آمد

منبع : هديه خدا ص17 – علل الشرايع ص 34

سزاوارترين و نزديک ترين مردم در روز قيامت به رسول خدا (ص) کسي است که در دنيا بر آن حضرت بيشتر صلوات فرستاده باشد

منبع : هديه خدا ص22 – جامع الاخبار ص 68 – مکارم الاخلاق ص 312

رسول خدا (ص) به حضرت علي (ع) فرمود : هر کس بر من صلوات بفرستد شفاعت من بر او واجب مي شود

منبع : هديه خدا ص20 – جامع الاخبار ص 67

حضرت رضا (ع) فرمودند : هر کس قادر بر کفاره گناهان خود نباشد صلوات بسيار بفرستد که صلوات بر محمد و آل محمد گناهان را مي ريزاند

منبع : هديه خدا ص22 – جامع الاخبار ص 28

 

امير المومنين (ع) فرمودند : صلوات فرستادن در محو کردن گناهان شديدتر است از فرو نشانيدن آتش توسط آب

منبع : هديه خدا ص23 – ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 184

 

رسول خدا (ص) فرمودند : هر کس بعد از نماز ظهر ، صد بار صلوات بفرستد خداوند سه پاداش به او مي دهد

اول: مديون نشود و اگر مديون شود خداوند ادا کند

دوم:ايمان او را حفظ کند که اين بزرگ ترين بخشش است

سوم : روز قيامت از نعمتي که به او داده نپرسد

منبع : ختوم و اذکار شفا و درمان ص 60 – هديه خدا ص 142 – آثار و برکات صلوات ص 119

 

صلوات ، هنگام مصاحفه با مسلمانان

رسول خدا (ص) فرمودند : دو بنده که دوست يکديگر باشند و براي خدا با هم مسافحه نمايند و بر من صلوات فرستند ، پيش از آنکه از هم جدا شوند ، خدا گناهان هر دو را مي آمرزد

منبع : فضايل صلوات ص 112

 

صلوات با دل و زبان

يکي از آداب فرستادن صلوات اين است که دل با زبان موافقت نمايد ، به اين معنا که از روي غفلت زبان را به گفتن صلوات حرکت ندهد

منبع : شرح صلوات ج 116

 

مانع غيبت

روزي يکي از اوليا به حضرت الياس و حضرت خضر (ع) شکايت کرد که مردم زياد غيبت مي کنند و غيبت هم از گناهان کبيره است و هر چه آنها را نصحيت مي کنم و آنها را منع از غيبت مي کنم ، به حرفم اعتنايي نمي کنند و آن عمل قبيح را ترک نمي کنند . چه کنم ؟ حضرت الياس (ع) فرمود : چاره اين کار اين است که وقتي وارد چنين مجلسي و ديدي غيبت مي کنند ، بگو

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آل محمد

پروردگار ، ملکي را بر اهل مجلس موکل مي کند که هر وقت کسي خواست غيبت کند آن ملک جلوي اين عمل زشت را مي گيرد و نمي گذارد غيبت شود . سپس حضرت خضر (ع فرمود : وقتي کسي در وقت بيرون رفتن از مجلس بگويد

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آل محمد

حضرت حق ملکي را مي فرستد تا نگذارد که اهل آن مجلس غيبت او را کنند

منبع : داستان هاي صلوات ص 57

 

فرياد رسي صلوات در قبر

شبلي نقل نموده است : من همسايه اي داشتم که وفات نمود . او را خواب ديدم ،از او پرسيدم : خدا با تو چه کرد ؟

گفت : اي شيخ ! هول هاي بزرگ ديدم ، و رنج هاي عظيم کشيدم . از آن جمله به وقت سوال منکر و نکير ، زبان من از کار باز ماند . با خود مي گفتم : واويلاه ، اين عقوبت از کجا به من رسيد ؟ آخر ، من مسلمان بودم و بر دين اسلام مُردم. آن دو فرشته با غضب از من جواب طلبيدند. ناگاه شخصي نيکو موي و خوش بوي آمد ، ميان من و ايشان حايل شد و مرا تلقين کرد تا جواب ايشان را به نحو خوب بدهم ، از آن شخص پرسيدم : تو کيستي – خدا تو را رحمت کند – که من را از اين غصه خلاصي دادي ؟

گفت : من شخصي هستم که از صلواتي که تو بر پيغمبر (ص) فرستادي آفريده شده ام ، و مامورم در هر وقت و هر جا که در ماني به فرياد تو رسم

منبع : آثار و برکات صلوات ص 131

 

نجات عبور از صراط

رسول خدا (ص) فرمودند : شب گذشته ، عجيب خوابي ديدم . مردي از امت خود را ديدم که از صراط مي گذشت و هر لحظه مي لرزيد ، و در هر قدم مي لغزيد . پس ديدم صلواتي که بر من فرستاده بود ، آمد و دست او را گرفت ، و به سلامت او را از صراط گذرانيد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 143

 

نزديک ترين افراد به پيامبر (ص) در قيامت

رسول خدا (ص) فرمودند : نزديک ترين شخص به من در فرداي قيامت کسي است که صلوات بيش تري بر من فرستاده باشد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 143

 

واجب شدن شفاعت

رسول خدا (ص) در وصيت خود به امير مومنان علي (ع) فرمود : يا علي ! هر کس بر من ، هر روز و هر شب صلوات فرستد ، شفاعتم بر او واجب مي شود ؛ اگر چه گناهانش از گناهان بزرگ باشد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 146 – بحار الانوار ج 91 ص 63

 

رفع عطش قيامت

خدا وحي کرد به حضرت موسي – علي نبينا و آله و عليه السلام - : اي موسي ! دوست داري که عطش قيامت تو را در نيابد و در مواقف آن روز تشنه نباشي ؟ عرض کرد : بلي اي پروردگار جهانيان . خطاب رسيد : امروز در دنيا بر حبيب من صلوات فرست تا فردا از تشنگي قيامت ايمن باشي

منبع : آثار و برکات صلوات ص 151

حالا فهمیدید که صلوات چقدر ثواب دارد پس بازم میگم صلوات یادتون نره خوبان التماس دعا

نظر یادتون نره

 


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:48 موضوع محاسن صلوات | لینک ثابت


شور ُمناجات

ای قلم سوزلرین دَ اثر یوخ...(مناجات با امام زمان(عج)به زبان ترکی) -:- حاج ابراهیم رهبر

»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:28 موضوع بانک صوتي | لینک ثابت


آخرالزمان را باور کنيم

آخرالزمان را باور کنيم

»آخرالزمان« اصطلاحي است که طي سالهاي اخير بارها شنيده ايم و هر چه پيش مي رويم بر کاربرد آن افزوده مي شود.
گرچه آخرالزمان از اعتقادات خاص شيعه است و ريشه در تفکر اسلامي دارد اما منحصر به مسلمانان نيست و معادلهاي اين کلمه، در اديان ديگر کاربرد وسيع و متنوعي دارد. حتي در مکاتب و مباحث سياسي غير ديني نيز بحثهاي متعددي راجع به آن صورت گرفته است.
آنچه که در بين تمامي اديان و حتي مکاتب غير ديني راجع به »آخرالزمان« مشترک است، اشاره به مقطعي از تاريخ انسان است که در آن، بشر به عالي ترين برنامه و اسلوب اداره زندگي اجتماعي دست يافته و به وسيله آن فصل نويني از همزيستي متعالي توأم با صلح، آرامش، عدالت و رفاه جهاني را آغاز مي کند. تأکيد اديان و فرهنگهاي متأثر از آن بر اجتماع انسانها در قالب »مدينه فاضله«، »آرمان شهر«، »شهر سالم«، »اورشليم«، »اتوپيا« و... دقيقاً مبتني بر همين اعتقاد است. البته يکي از وجوه تمايز اعتقاد به آرمان شهر و جامعه موعود بر پايه اديان الهي با اعتقاد به اين موضوع بر پايه مکاتب دست ساز بشر (مکاتب اومانيستي)، ديدگاه هاي ارائه شده در زمينه ريشه تأسيس چنين جامعه اي است. پيروان اديان آسماني، ريشه آن را در »ظهور منجي آخرالزمان« مي دانند و پيروان ايسمهاي منحرف غير ديني، آن را ثمره سير تکاملي جوامع انساني دانسته و پايان تاريخ مي نامند.1
به هر حال آنچه مسلم و انکارناپذير است، انتظار تمام عالم براي فرا رسيدن روز موعود و نجات انسان از پليديها و زشتيها و آغاز حکومت صالحان بر کره خاکي است و البته مترقي ترين، کامل ترين و صحيح ترين باور، اعتقاد آخرالزماني شيعه مبني بر ظهور امام دوازدهم(ع)، حجت غايب، حضرت ولي اللَّه الاعظم، ارواحنا فداه، مي باشد


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:28 موضوع مقاله | لینک ثابت


آیه های مهدوی

صلوات یادتون نره بابا چقدر بگیم


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:1 موضوع آيه | لینک ثابت


سخن آن حضرت (ع) در اينکه خدا با آنان است

قوله (ع) في انّ الله معهم :

اِنَّ اللهَ مَعَنا ، فَلا فاقَهَ بِنا اِلي غَيرِهِ ، وَ الحَقُّ مَعَنا فَلَن يُوحِشَنا مَن قَعَدَ عَنّا .

سخن آن حضرت (ع) در اينکه خدا با آنان است :
خدا با ماست ، و با بودن او نيازي به ديگري نداريم و حق با ماست ، و از اينکه کسي از ما روي گرداند ترس و وحشتي نداريم .

 

 


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:51 موضوع حديث | لینک ثابت


آدينه موعود

آدينه موعود

آدينه (1)
مرا از شرمساري ها رها کن
زدست بي قراري ها رها کن
بيا يک صبح آدينه دلم را
از اين چشم انتظاري ها رها کن.
 
آدينه (2)
ز ابر آه من آيينه پر شد
دلم از غربتي ديرينه پر شد
ز بس ماندم در اين چشم انتظاري
تمام عمرم از آدينه پر شد.
 
آدينه (3)
جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟
 
آدينه (4)
خدايا!، زنده کن شوق دعا را
شبي سرشار کن از خويش ما را
ببين! چشم انتظاران بهاريم
پر از آدينه کن تقويم ها را



 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:48 موضوع شعر | لینک ثابت


اگر آينه نبود...

اگر آينه نبود...

بارها ديده بودمت
آنچنان که آب را در آب
و آسمان را در آبي
و سبز را در عشق.
غبار، آينه را تهمت بست
وگرنه
زمانِ ما بي امام نيست.
اي سکوت بلند
گوشهايمان کر باد
اگر خاموشي ات را نشنويم.
کجائي که ديدارت محض است
پاهايمان خشت است و دستهايمان بي تکليف.
اگر مي دانستم از کدام سمت مي رويي
پيامبر گلها را وحي مي دادم
تا گلها را به مقدّس ترين خاک بشارت دهد.
درختان برگ ريزان دوري تواند
و قرنهاست که ايستاده اند
تا جمالت را زانو زنند
شاخه ها سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند
بيابانها فراق ترا ترک خورده اند
و خروش مي کنند درياها اضطراب دوري ات را.
زمين آينه دار حضور توست
تا عظمت را بر کهکشانها ناز بَرَد.

چشمهايمان را فرشي ساخته ايم
تا هر چشمي گلي باشد بر قالي قدمهايت،
اگر که نيائي
گلها را آفت مي گيرد
و زالوها به تخت مي نشينند
شب ماه را مي بلعد
و نور واژه اي مي شود بي نور
پنجره ها ديوار مي شوند
و بصيرت را اسيري مي برند
زنجيرها طويل مي شوند و رودخانه ها پر سنگ.
اگر که نيائي
من گريه مي کنم اي بزرگوار
من هرگز کودکي ام را نفروخته ام
من در غربت
چون طفلي بازي مي کنم خيال ترا در کوچه هاي شهر،
اي نور مرا با توست گفتگو
که زالوها به تخت مي نشينند
و شب ماه را مي بلعد.

بلند نيست شب بي تو بودن
عمر ما کوتاه است
زبانمان چربِ شيطان است
وگرنه دوست، نشاني ات را به ما مي داد.
اگرچه کفشهايمان آلوده ست
و ابليس خشنود
امّا بي نصيب باد، قلبي که بي تو آب خورد.

فراموشي هديه دشمنان توست
تا بشريّت را به خنده فريب دهند.
ما چراغاني مي کنيم يادت را
تا پادشاه شهر کوران بداند
که چشمهايمان را فرشي ساخته ايم
تا هر چشمي چراغي باشد بر مقدم ظهور تو
و در چراغاني ات مي زدائيم ياد خويش را.
هر روز روزِ تولد توست
و هر که بي تو قدم زند
کوچه اش بن بست است
و مسيرش تب آلود.
اگر کسي نيست ميان غلامانت که شعر بدوزد بر بلنداي قامتت
من فداي تو مي شوم،
هرچند، غلام تو خود معشوق شعر ماست.

کدام سقف
آسمان را سقفي نيست
معمار تمنّايت چنين خواسته است
تا فرشتگان هر روز
زمين را خيره شوند
تا ذکرشان قبول گردد.
اگر که دير کني
پرستوها بال مي ريزند
و کرکس ها درختها را فتح مي کنند
مارها تخم ريزي مي کنند
زمستان طولاني مي شود
و يتيمان بي پناه
اگر که دير کني
فرصت نمي دهند هواي صاف را
دود جاي ابرها را مي گيرد
و ديگر بغضي نمي ترکد
آب را مي بندند
و زخم مي شود احساس
درد زياد مي شود و بي دردي زيادتر.

اي سکوت بلند
کلاغها هرگز، صدايشان رسا نخواهد بود
قناري ها هرچند در قفس
امّا قناري اند
و کلاغها هرچند قشنگ تر
سياه تر.
سکوتت رساترين فرياد
و غيبتت ازل را به ابد پيوند مي دهد
ما در اين ميان
شمشيرت را به انتظار نشسته ايم
که حکم کني
که دشمنانت را تيغ
و دوستانت را عشق.

محرابت کجاست
تا پيامبران اشارت کنند بشريت را به راستي.
منظومه ها قافيه باز نام تواند
کتابها نام ترا ورق مي زنند و قلمها نام ترا در نوبتند.
در کدام مسجد نماز مي گذاري
که ديريست کبوتران بي دانه مانده اند
و زيبا نشستن را تجربه نکرده اند.

عصمت خالِ خاندان توست
و تو، خالِ خاندان عصمتي،
پيچ زلف تو صراط المستقيم ماست
تو پيداترين گنج پنهان مائي
اگر آينه نبود فهم تو غيرممکن بود
غبار آينه را تهمت بست
وگرنه زمانِ ما بي امام نيست.
اگر حيا نبود
مي شکستند آينه ها هرچه زشت را.

تو روزه دار قرنهايي
و تنها کسي که بيشترين نماز را اقامه کرده است.
تو تنها شب نشين غم تنهائي خويشي
که غصه ات باران را آفريد
اگر که اشک ما گرانبهاست، به حرمت باران توست
وگرنه شوري اشکهايمان را دليلي نيست.

اي بلند قامت
ظهورت قيامتي است
که خفاشها هرگز
تصور اينهمه روشني را نخواهند داشت.
اگر که دير کني
چراغها اميدشان تاريک مي شود
و دستها گره مي خورد بر زانوانِ غم
خورشيد به اميد تو روشن است
و ماه به اميد تو مي چرخد
که شايد ديگر خوف را از ياد برده باشد.


ما بزرگتر از قلبمان مي تپيم
چون تو، وارث آن ظهري که لاله ها
مشقِ عشق کردند
و آغاز شد خشم ستارگان با سياه چاله ها.


نگاه مي کني و مي گذري
و ما همچنان
فرو مي رويم گريبانِ غفلت خويش را
تو کشفِ حقيقتي
تو آتش بس آشوبي
اشاره مي کني و تاريخ تمام مي شود
سلام مي دهي و مي روي.


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:44 موضوع متن ادبي | لینک ثابت


اگر منتظر واقعي بودم

اگر منتظر واقعي بودم

... نااميدي را از خود دور و امر به معروف و نهي از منکر را از خود شروع مي کردم.
... هيچ گاه گناه نمي کردم.
... در شب و روز و لحظه لحظه زندگيم از خدا مي خواستم به عزت محمد و آل محمد(ص) ظهور مولايم را نزديک تر گرداند و موانع ظهورش را برطرف فرمايد.
... تا مطلع الفجر مي ماندم، همان سپيده اي که به ما وعده داده اند و از آن وعده دهندگان جز صداقت انتظار نيست.
... اول به خودسازي مي پرداختم و خانه دل را از همه تعلقات پاک مي کردم؛ آنگاه منتظر فرج مي شدم.
... ايستگاههاي انتظار را با عشق و ايمان و دعا زيباتر مي کردم.
... خويشتن خويش را به گناه نمي آلودم.
... جان خود را در راه تو، برکف دست مي نهادم.
... زمينه را براي ظهور تو آماده مي کردم.
... جز به سلاح صلاح مجهز نمي شدم.
... هر شب تا پگاه و هر بامداد تا شامگاه، لب و دل و جانم را با رايحه ياد و نام تو عطرآگين مي کردم.
... هيچ واقعه اي نمي توانست مرا از تو جدا کند.
... تنها سر بر آستان محبت تو مي ساييدم و هيچ وقعي به ديگران نمي نهادم.
... فرامين جانشين گران قدرت، ولي فقيه را به جان مي خريدم و تا کوي جانان به سر مي دويدم.
... هر روز شعله عشق حضرتش را در دلم شعله ورتر مي کردم و براي تعجيل در فرجش بسيار دعا مي نمودم که پيامبر(ص) فرموده اند »با فضيلت ترين اعمال امتم انتظار فرج از خداوند است«.
... به دستورات ديني عمل مي کردم و تکليف خود را انجام مي دادم، نه تنها درون خود را اصلاح مي کردم بلکه به راهنمايي و ارشاد ديگران هم مي پرداختم.
... از تو دور نبودم.
... آن موقع خوشبختي را معنا مي کردم.
... هيچ وقت حتي در خواب هم تو را فراموش نمي کردم. در کوچه پس کوچه هاي شهرها و روستاها به راه مي افتادم و از تو و از تو مي گفتم.
... صداي گريه هايت را مي شنيدم و اشکهاي زلالت را مي ديدم. آنوقت دلم تاب نمي آورد من هم در ميان کساني باشم که آسمان دلت را ابري مي کنند و چشمانت را باراني.
... وجودم مالامال از عشق، محبت و صميميت مي شد و دل و جانم را با عطر حضورت شست وشو مي دادم.
... سوار بر اسب انتظار بر دشت زمان مي تاختم و صحراهاي خشک مبارزه با نفس را درمي نورديدم و از کوههاي تحمل مصائب بالا مي رفتم. درياهاي پر تلاطم مشکلات را پشت سر مي گذاشتم و جنگلهاي سرسبز و زيباي جاذبه هاي دنيا را هيچ مي انگاشتم.
... شرمنده رويت نبودم. مگر مي توانم بگويم که غيبت نکرده ام، تهمت نزده ام، از ياد خدا غافل نشده ام و... اما باور من! همواره دوستت داشته ام، اگر منتظر و مومن واقعي نبوده ام اما همواره تو را به شفاعت گرفته ام و شفاعتم کرده اي. کمکم کن تا منتظر واقعي باشم!
... روح من اشتياق يک رود بود و دستان خاکيم سرشار هوس رويش، ديدگانم لبريز ابرهاي باراني پروراننده و حرفهايم دانه هاي در اشتياق رويش، که به دنبال دشتي حاصلخيز سرک مي کشيدند.
... تجلي گامهاي مهربانت را مي ديدم که به ياسهاي هميشه آرام باغ وعده مي دهد شايد جمعه اي ديگر...
... چشمهايم را فرمان مي دادم که تنها به ديدار روي زيباي تو به انتظار بنشيند. اللهم ارني الطلعة الرشيده والغرة الحميد.
...گوشهايم را فرمان مي دادم که تنها شنيدن ترنم نداي »انا بقيةاللَّه خيرلکم ان کنتم مؤمنين« را به انتظار بنشينيد.
...قلب و زبان و دل را فرمان مي دادم تا در حفظ و ياري سرود حضور مولايم هيچ گونه دريغ نورزند.
... تنها به انتظارت نمي نشستم بلکه خود به جست وجويت مي آمدم.
... جمعه هايم آغاز نمي شدند مگر آن که صداي دلنواز قرآنت را مي شنيدم و به نيمروز نمي رسيدم؛ مگر آن که نگاههايت را حس مي کردم، و غروب جمعه ها را نمي ديدم؛ مگر آن که تو بر قلبم ظهور مي کردي.
... خوني جوشان در رگ زندگي و قلبي در سينه تاريخ داشتم. در درون تاريکيها و سرديها به دميدن سپيده دمان چشم داشتم و به اميد طلوع خورشيد مي زيستم.

 


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:40 موضوع کمي خودماني | لینک ثابت


آقا جان سلام !

آقا جان سلام !

سلامي چو بوي خوش آشنايي !
چه کنم تا تو بيايي ؟ از خودم چيزي ندارم که بگويم ، کلامي از مولا و مقتدايمان پير خمين (ره) به ذهن دارم که به عروسش فرمود آنگاه که عروس ايشان چندين بار براي گرفتن راه نزد ايشان مي روند و مي گويند سفارشي کنيد ، راهي بدهيد ، چه کنيم ؟! امام عزيز (ره) مي فرمايند : " عمل به واجبات و ترک محرمات " اگر همين يک جمله که البته خود درس زندگي است سرلوحه کارها و اعمالمان باشد ، حتماً تو مي آيي . به شرط اينکه تمام شيعيان درد داشته باشند و به اين جمله عمل کنند .
يا مهدي ! مرا درياب ، کمکم کن تا به سفارش پيرمان و سرورمان که حتماً سفارش شما هم چيزي جز اين نيست ، عمل کنم .


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:38 موضوع نامه منتظران | لینک ثابت


شمیم بهاران

صلوات


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:36 موضوع معرفي کتاب | لینک ثابت


فصلهای چشم به راه


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 23:29 موضوع معرفي کتاب | لینک ثابت


آن زمان که مهرت در دلم افتاد

آن زمان که مهرت در دلم افتاد . . .

شيريني لحظه هاي زندگي ام را با کاشتن مهر هميشه ماندني ات بر روي قلب شکسته ام احساس کردم . اي سرچشمه اميد و زيبايي ، کاش تمام انسانهاي اين دنياي بي احساس ، از نور معنويتت محروم نبودند . نوري که با خداي خوبيها عجين گشته . تا لحظه اي لذت هم نفس بودن و انس با تو را مي چشيدند و دستهاي پر از درد و نيازشان را با تمام وجود به اميد آمدن تو بالا مي بردند . بيا تا بوي عشق را از تو حس کنم . بيا تا زنده ام غم ديدار تو اين موجود ناتوان را از بين نبرد . بيا تا بهار زيباي انسانيت را با کلمة پرقدرت الله بر دو عالم شکوفا کني . اي بزرگوار تمام اشکهاي خونين چشمانم ، تمام بغض هاي ماندني در گلويم نثار خلوت با تو بودن . جان مادرت بيا .


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 23:24 موضوع نامه منتظران | لینک ثابت


اگر او را ببينم به او مي گويم

اگر او را ببينم به او مي گويم

در کدامين شب کوفه باز خواهي گشت؟
در کدامين اوج
در کدامين عروج
چشم به راه آمدنت،
در پس تمامي دريچه هاي زمين ايستاده ام
چقدر دلم تنگ شده است!
و چشم هايم چه بزرگ شده اند!
و نطفه يک سؤال که در سرم بارور مي شود!
پس تو کي مي آيي؟
تو اي وسعت بيداري
اي همه دريايي،
که دلم لبريز از عطش هاي بياباني است.

اگر او را ببينم
جسارت گفتن؟! ديدن و پرواز ... فقط همين

اگر او را ببينم به او مي گويم:

دريا به دريا،
کوه به کوه، صحرا به صحرا
در انتظار تو پيمودم

اگر او را ببينم به او مي گويم:
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي

اگر او را ببينم به او مي گويم:
بابي انت و امي فداک

اگر او را ببينم به او مي گويم:
چه بگويم ؟ بايد از غم نگفتن ها گفت...

اگر او را ببينم به او مي گويم:
مولاي من اکنون اين دل هاي مشتاق در انتظار عدل توأند.
در انتظار جوانه زدن کلمه حق، اي ستاره عدل بيا و چشم دلمان را به قدومت روشن کن .

اگر او را ببينم به او مي گويم:
... جمعه ها صدها نگاه بر آسمان خيره مي شوند.
جمعه ها هزاران دل منتظر، از شوق به سرآمدن انتظار، در قفس تنگ سينه برايت مي تپند.
اي صاحب جمعه ها! بيا و دلتنگي غروب جمعه ها را بر طرف ساز.

اگر او را ببينم به او مي گويم:
بيا که علوم، سرگردان سر برآوردن هستند، امّا نمي دانند مسير و صراط کجاست؟

اگر او را ببينم به او مي گويم:
اي راهبر انسان هاي در راه مانده! در ساحل پيروزي چشم به راه توييم و فرياد مي کشيم که: مهديا ... بيا

اگر او را ببينم به او مي گويم:
به تو مي انديشم
من در اين تنهايي
به تو مي انديشم
بي تو در تک تک گل هاي بهار
بي تو در زمزمه بين گل و سبزه و آب
به تو مي انديشم
بعد تو؛
يک يک گل ها خشکيد
بعد تو کاج بلند،
صبحگاهان به صداي خوش باد،
هيچ لبيک نگفت
و قناري در باغ،
مرد در گوشه سرد و تاريک
و درخت گل سرخ،
قهر کرد با همه اهل زمين
به تو مي انديشم!
کاش مي شد که سرانجام تو را مي ديديم
و تو با عطر گل ياس به ما مي گفتي
که محبت زيباست
که درخت گل سرخ
هر کجا
مي تواند باشد
و گل شادي هر سو
تا ابد زنده و شاداب
مي زند گلبرگي
بر سر دخترک شاه و فقير
و زمان خوبي
تا ابديت جاريست
کاش مي شد که سرانجام
تو را مي ديدم .
به تو مي انديشم


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 23:19 موضوع کمي خودماني | لینک ثابت


آقاي ما!

آقاي ما!

در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمين و نگاه زهرآلود زمان، دستهاي ما تو را مي طلبد يا مولا!
مهر در سراشيب جاده ي عمل زير چرخهاي سنگين ستم له ميشود در نبودت!
تو ما را رها نخواهي کرد و ما هر روز و هر ساعت و حتي هر ثانيه در آرزوي زيارت رخ چون خورشيدت، دست بر آسمان داريم و در محمل نياز، از پروردگار بلند مرتبه، ظهور پرشکوه تو را تمنّا مي کنيم!
آقاي ما!
بيا که احساس نيازمند توست!
پرنده ها در سلام صبحگاه خود تو را مي خوانند و گلها به اميد نوازشت رخ مي نمايانند!
بيا که دستهاي نا توان ما در آرزوي ياوري تو مولا، شب و روز از گونه هامان قطرات شبنم را بر مي چيند و لطافت باران را به جاده هاي عشق مي پاشد، بلکه گلستاني بسازد از گلهاي ناز و اطلسي که فرش راهت باشد و خاک قدمت!
بيا که زمين تشنه ي محبت و سلام توست و زمان در نقطه ي انتظار ايستاده است..........


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 22:35 موضوع متن ادبي | لینک ثابت


شب هاي بي ستاره

شب هاي بي ستاره

آتش گرفته است لباسي که بر تن است
هر لحظه از حرارت داغي که با من است

بر من بتاب ! بر من دل خسته اي غزل !
شب هاي بي ستاره من با تو روشن است

اي عشق هاي پاک و مقدس ، کجا شديد؟
اين قرن، قرن مردم آلوده دامن است

ديگر به جاي روز، شبي مي وزد سياه
ديگر به جاي قلب به هر سينه آهن است

افسوس مي خورم که چرا حرف هايمان
چون ميوه هاي کال درختي سترون است

بر پاره هاي دفتر من يک نفر نوشت
اين شعر ها نهايت اندوه يک زن است

 


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 22:22 موضوع شعر | لینک ثابت


سخن آن حضرت (ع) در توصيف خود

قوله (ع)  في وصف نفسه :

اَنَا المَهدِيُّ ، اَنَا قائِمُ الزَّمانِ ، اَنَا الَّذي اَملَاُها عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً .

سخن آن حضرت (ع) در توصيف خود  :

منم مهدي ، منم قائم ، منم آنکه زمين را از عدالت پر گرداند ، همانگونه که از ستم لبريز شده باشد .

 


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 22:20 موضوع حديث | لینک ثابت


آیه

آیه در مورد امام زمان


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 22:13 موضوع آيه | لینک ثابت


آثارتربيتي انتظار

آثارتربيتي انتظار

بسم الله الرحمن الرحيم

 هر مطلب مفيد و مثبتي قابل تحريف است، مي شود با اندک تصرفي، اندک دخالتي مطلب راازمسير خودش منحرف کرد، شيطان کارش همين است که يک مطلب اصيل را وارونه کند، دين براي يک امري است، شيطان از دين چيز ديگري مي سازد. اين همه کساني که انسانهاي بسياري را منحرف کرده اند، يعني دين جعل کرده اند، حقيقت دين را مسخ کردند، شد يک چيزي که شيطان پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثني نيست، شياطين بهترين کارشان براي خودشان همين هست که انتظار را از معني اصلي خودش دور کنند، معني انحرافي برايش درست کنند، پس معني اصيل انتظار را ببينيم چيست تا معني انحرافيش مشخص بشود.

ادامه مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 16:58 موضوع مقاله | لینک ثابت


منتظر امام زمان

يا ابا صالح المهدي

دلم هواي تو کرده هواي آمدنت يا مَهدي
صداي پاي تو بيايد صداي آمدنت
آقا جان عزيز دل فاطمه
بهار با تو بيايد به خانه دل ما
قدم به خانه ما صفايي دارد
بيا که خوانده برايم زکودکي مادرهميشه دردل شب قصه هاي آمدنت
دگر ز روز ُ شب ُ ماه ُ سال بگذشته تمام عمر نشستم به پاي آمدنت
چقدر وعده وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعاي آمدنت
خرمم با همه غمها چو من دانستم غم از اوست شادي از اوست شور از اوست  ماتم از

اوست
گر زند نارک غم بر دل ريشم چه کنم دل از اوست نارک از اوست زخم از اوست مرحم

از اوست
با سلام امیدوارم که از منتظران آن حضرت باشید به برکت صلواتی بر محمدُ آل محمد

نظر یادتون نره خوبان


 

نوشته شده توسط منتظرامام زمان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت